۳.۱۱.۸۶

تحولات تاریخی و روابط هویتی

چندی پیش خواندم که یکی از اندیشمندان برجسته و متفکرین واله و شیدای تئوری حکومت اسلامی نسبت به اظهار نظر اخیر ریاست جمهوری کشور همسايه و عزیزمان ترکیه ابراز خوش بینی و مسرت نموده است: " که تاریخ مشترک میان ما دو کشور حتی از کل تاریخ ايالات متحده امریکا طولانی تر است." با خود انديشيدم که در مکتب مبتنی بر هویت گرايي، چنین اظهارنظری آیا پسنديده و مسرت بخش است یا آزار دهنده و نامیمون. پیشتر از تاریخ هرودوت می دانستم که ایرانیان کشورهای همسایه را به قدر نزديکی شان با خود ارج و احترام می نهند و هر چه سرزمین بیگانه دورتر از مرزهای آنان باشد ارزش و احترام ایشان نسبت به آن کمتر است. بنا بر این قدر و منزلتی که دستگاه کنونی حکومت ترکیه نزد ما دارد بی گمان ناپسند نیست اما ...
ارزش تاریخ آنجاست که آئینه بخشی از هویت انسان باشد. تاریخ محلی است برای یافتن گمشده های رفتاری و نموداری است برای سنجش آنچه گذشته است. به علاوه شخصاً معتقدم تاریخ می تواند راهگشای بسیاری از دردهای امروز ما باشد چه آنکه هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش، بازجوید روزگار وصل خویش. ما شاید بیش از پانصد سال تاریخ مشترک با کشور ترکیه (عثمانی سابق) داشته باشیم اما این به چه کار آید؟ کدام بخش از این تاریخ پانصد ساله ارتباط ما با ترکیه می تواند دردی از دردهای امروز ما را دوا کند؟ در غرب امروز فوتبال بازی می کنند، درست است؟ در شرق هم همینطور. این ورزشی است که شاید صد و پنجاه سال یا کمتر از تاریخ ابداع آن می گذرد. سوال من اینجاست که مگر توپ بازی هزاران سال در تاریخ سابقه ندارد؟ پس چرا این غرب لامذهب بی مروت و فلان و فلان آمده آن را به اسم خود زده؟ من خودم در ترجمة تاریخ بین النهرین باستان متوجه شدم که هزاران سال پیش نیز توپ بازی در تمدن های میانرودی رایج بوده است، دانشمندان حقیقتاً آثار آن را یافته اند، این صرفاً ادعا نیست. اما می دانید نکته کجاست...
این توپ بازی که شما می بینید قبلاً بوده، اما غرب امروز ترکیب آن را با هویت خویش به نمایش گذاشته است. سوال اینجاست که این استادیوم ها از کجا آمده اند؟ این وارثان هزاران ساله ی کلوزئوم های یونانی و رومی از کجا آمده اند؟ این زمین های گسترده با ظرفیت گنجایش ده ها هزار نفر تماشاگر از کجا آمده اند؟ در کجای بین النهرین برای ورزش جمع می شدند و تماشاگرها بر روی نیمکت خود می نشستند و با اشتیاق بدون منتها مشوق می شدند؟ کیست که بفهمد این همان جایی است که حدود ششصد سال گلادیاتورها در آن شمشیر می زدند. مو نمی زند. خرابه های کلوزئوم را بنگرید. توپ همه جا بود. مسأله اینجاست که کلوزئوم در بین النهرین نبود. کلوزئوم ها در چین هم نبودند. در تمدن آزتک و اینکا هم نبودند و همین جا در ایران نیز نبودند، در این مملکت خراب شده چوگان بود. می فهمید؟ بگویم دلتان کباب شود؟ بگویم که چشمانتان اشک بار شود. بابا روزی در این مملکت شاه عباس بر فراز عالی قاپو می نشست و چوگان بازی در میدان نقش جهان را تماشا می نمود. این بازی اینقدر ارزش داشت، پس چه شد؟ کجا رفت رفیق ادعای هویت تاریخی؟ بعد شاه عباس که مغول نیامد. بعد شاه عباس که تیمور نیامد. عرب وحشی نیامد، آمد؟ مشکل این است که از هویت مان دور مانده ایم...
ایرانیان، رفقا، ما حتی با دوره صفوی اش ارتباط فرهنگی و هویتی نداریم. این گسست تاریخی است. پدر من، آقایی که وقتی سخنان رئیس جمهور ترکیه را می شنوی نیشت تا بناگوشت باز می شود، آقایی که فکر می کنی تاریخ ما هر چه درازتر باشد بهتر است، وقتی می شنوی چهار هزار سال تمدن، باد به غب غب می اندازی، فکر می کنی تاریخ پاچة شلوار است که هر چه درازتر باشد بهتر است، بگو بچه ات را می فرستی زورخانه؟ زورخانه مگر مذهبی نیست؟ مگر با تمدن اسلامی شما که دارید خودتان را خفه می کنید توی مغز این مردم فرو کنید در ارتباط نیست؟ زورخانه مگر از همین عصر ناصری و قجر به ارث نرسیده ؟ کجاست ربط شما با تاریختان؟ ناصر الدین شاه که از پیدایش فوتبال هم جدیدتر است، نیست، (مرگ پس از 1850 بوده). به این می گویند گسست تاریخی، گسست، گسست، از این واضح تر مثال بیاورم؟
چرا؟ چون نمی فهمی چوگان بازی چه اررشی دارد؟ ولی هیلاری کلینتون که می خواهد در برابر سیاه پوستان امریکا در کارولینای جنوبی سخن بگوید می رود در کلیسایی که 350 سال پیش، سیاهان مهاجر در امریکا بنیان نهادند؟ چه شد، ناراحت شدی؟ بله، ناراحتی دارد. برای آنکه اگر همان امریکایی به قول شما زبان نفهم را هم به سرش بکوبید حاضر نیست، ورزش بسکتبال و آن فوتبال احمقانه راگبی را رها کند. می رود در استادیوم می نشیند و پف فیلش را هم با سیب زمینی می خورد و حاضر نیست برود تکواندو کار کند. ورزشی که متعلق به این چشم بادامی هاست. برای اینکه در همان فوتبال امریکایی هویت پیدا کرده. این آنگلوساکسون زبان نفهم، بیشتر به هویت خود مطلع است تا توی ایرانی؟ مگر تو ایرانی نیستی؟ مگر ایرانی نیستی؟ مگر ایرانیان صدها سال با رومی ها نجنگیدند؟ مگر شاپور ساسانی این هراکلیوس، امپراطور روم را به سیخ و صلابه نکشید؟ بگو ببینم چرا وقتی خانه می سازی آرک رومی می زنی؟ بعد هم جلوی من می ایستی می گویی قشنگ شد؟ مگر تو هویت ساسانی نداری؟ مگر هویت پارتی و اشکانی نداری؟ حاج آقا، قربون ریشت بروم، مگر تو یکی هویت اسلامی نداری؟ چرا آرک اسلامی نمی زنی رو سقفت؟
چه شد، برخورد؟ بذار بخورد. بگذار بگویم چقدر پرت شده ایم. بحث سر سخن رئیس جمهور کشور دوست و همسایه مان ترکیه است، حالا که توپم پر شد بگذار برگردم سر اصل مطلب. تف بر این مرام ایرانی. تف بر این بی هویتی. نامردمان مردم نما، در کدام جنگ بود که توپ و تفنگ، سینه ایرانی جماعت را می درید؟ در کدام نبرد تاریخی بود که قزل باش های این مملکت، سربازان شیعه اثنی عشری این مملکت، عشاق اباعبدالله رفتند و با شمشیر روبروی توپ های عثمانی ایستادند؟ در کدام نبرد بود که شمشیر در برابر تفنگ ایستاد و یک وجب خاک مملکت را نداد. این تاریخ مشترکی که با سلطان سلیم دارید الهی شما و این آقایان را روی پل صراط کله پا کند. این ها که سنگ سلفی هایی مثل سلطان حمید و مجید و سلیم را به سینه می زنند، اینها که به زنان تبریز و خوی رحم نکردند، اینها که در سال 1259 قمری، کربلا را شخم زدند، لاف زیادی نزنند. ما با اینها تاریخ مشترک نداریم، اما چون هویت داریم بگذار بگویم روی اصلی که از هرودوت نقل کردم، همسایه ای آفرین، وارث عثمانی هستی باش، مشکلی نیست، ولی همان قدر عزیزی که دیگر همسایگان. اشتراک تاریخ ما با شمای عبدالله گل، گرگ در لباس گوسفند به درد ما نمی خورد. هویت ما مهم است...
وقتی گزنفون می گوید ایرانیان عاشق اسب سواری اند طوری که هنگام معامله نیز از روی اسب تجارت می کنند و امروز در جامعه ایرانی کمتر از یک درصد به عمرشان اسب دیده اند این ننگ است، مسخره می کنی، متحجر ام؟ بله هستم، ولی بدان که غربی ها هر روز می روند کلوزئوم، در خانه هاشان طاق رومی دارند و من و تویی که می گوییم عرب طاق کسرای مان را نابود کرد، نمی دانیم اصلاً طاق ایرانی چیست. من و تو میرویم در رشته ووشو قهرمان جهان می شویم. می رویم تکواندو کار می کنیم با لگد میزنیم توی دهان طرف. بله این ملقمه فرهنگی و هویتی شماست. کشتی از ماست ولی قوانینش را آنها برایمان می نویسند. می رویم المپیک، دوی ماراتون شرکت می کنیم که فلان سرباز یونانی در جنگ ماراتون دوید و خبر پیروزی ارتش یونان بر ایران را به گوش اهالی آتن رساند و یک دم هم نایستاد، خب اینکه بدتر از فیلم سیصد است متفکر اندیشمند. مگر باباشاطر جنوب تا شمال ایران را در عهد آقامحمدخان قاجار ندوید؟ مگر شاطرهایی که جلوی ارابه شاهان ایرانی می دویدند، حالا صرف نظر از شخصیت شاه، مگر مردان والا همتی نبودند، اصلاً در این باره شنیده ای؟ فکر نمی کنم. به هر روی از این دست مچ گیری ها زیاد است، باور کنید هدف مچ گیری نیست. هدف این است که بفهمیم چقدر از هویت مان دور افتاده ایم، هدف این است که بدانیم گیر دو گروه نامیمون افتاده ایم، عده ای می خواهند ما را عرب کنند و عده ای غربی، بیچاره ایران، بیچاره این مهد تمدن های کهن، بیچاره این هویت غنی، این موسیقی سنتی، این آواز دلنشین دستگاه اصفهان، بیچاره آن طاق کسری، آن چوگان، آن پیام داریوش که "خداوند ایران را از خشکسالی، دروغ و دشمن بپایاد"، بیچاره ملاصدرا، امیرکبیر، مصدق.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

من هم قبلا به این موضوع فکر کرده بودم. قشنگ بود، مثل همیشه جذاب نوشتی :-)

ناشناس گفت...

خدای فلسفه، پسر چقدر به این مهملات فکر می کنی؟ مگه تو عقل تو مخ ات نیست؟