۱۴.۱۲.۸۶

شما بیندیشید

من می خواهم با یک صغری و کبری، نتیجه مهمی را به شما نشان دهم، بنگرید:



شق اول:

................

حديث معروف بين فرق شيعه و سني از رسول گرامي اسلام وجود دارد به اين مضمون: ابن عمر از رسول الله صلي الله عليه واله نقل کرده است : لَيَأتيَنّ علي امّتي ما أتي علي بني اسرائيل حذو النّعل بالنّعل...حتما بر امت من همان خواهد آمد که بر بني اسرائيل آمد . گام به گام...

و حدیث دیگری، صحیح عن النبي صلي الله عليه و آله: سيکون في امتي کل ماکان في بني اسرائيل حذوا النعل بالنعل والقذوه بالقذوة حتي لو ان احدهم دخل حجر ضب لدخلتموه. به سند صحيح از رسول الله صلي الله عليه وآله روايت شده است که فرمود : به زودي هر اتفاقي که در بني اسرائيل افتاده در امت من خواهد افتاد ؛ گام به گام و ومرحله به مرحله ، حتي اگر يکي از آنها در سوراخ سوسماري رفته باشد يکي از شما خواهيد رفت .

و حدیث دیگری من الصحيحين عن ابي سعيد الخدري ان رسول الله قال : لتتبعن سنن من کان قبلکم شبرا بشبر وذراعا بذراع حتي لودخلوا حجر ضب لتبعتموهم . ابي سعيد خدري از رسول الله صلي الله عليه و آله نقل کرده که ايشان فرمودند : حتما شما روش امت قبل از خود تان را متابعت خواهي کرد وجب به وجب و ذراع به ذراع ، حتي اگر آنها در سوراخ سوسماري رفته باشند شما هم آنها را پيروي خواهيد کرد .

شق دوم

...................

حال به این عبارت از کتاب عیسی اثر همفری کارپنتر توجه کنید، صفحه 117:

اقتدار خاخام ها از تفسیر و تأویل تورات، کتب آسمانی و تعالیم علمای شان به دست می آمد. خاخام ها معتقد بودند که این اقتدارشان ابتدا از موسی و سپس از انبیای بنی اسرائیل بنابراین از خود خدا کسب شده است. علمای قدیم بنی اسرائیل از سوی دیگر حتی مدعی بودند که سخنگوی بی واسطه خدا هستند، اینان در ابتدای سخن خود اغلب می گفتند "خداوند چنین فرمود."



۱۳.۱۱.۸۶

حسن نصرالله و تعهد روشنفکر شیعه

مدتی بود به توصیه برخی دوستان مبادی آداب شده بودیم، سیاسی نمی نوشتیم، می گفتیم بگذار مطلب فکاهی بگوییم، مردم دلخوش باشند، بخندند، اما نمی دانم آنچه خدا از بنده اش بخواهد همان می شود. شریعتی تعریف قشنگی داشت، می گفت روشنفکر آن کسی است که اگر خودش هم در ناز و نعمت بود، به درد همسایه اش بگرید. ما که نمی خواهیم روشنفکرنما باشیم باید بنویسیم. شخصاً تصمیم به چنین کاری نداشتم اما وقتی دیروز خواندم که شبکه القاعده از دو زن عقب مانده ذهنی استفاده کرده تا بمب های خود را به بازار داخل کند و از آنجا با ریموت کنترل آنها را منفجر نمايد، واقعاً منزجر شدم. اگر این کارها حقیقت اسلام نیست، سکوت جامعه اسلامی چه معنایی دارد؟ مگر این جامعه روشنفکر ندارد؟ یک نفر نیست اینجا که دست به نقد تحرکات بن لادن و امثال او بزند؟ جهان اسلام سراسر سکوت است و تأییدکننده قتل عام انسان هایی سراسر بی گناه.
چندی پیش کتابی انگلیسی خریدم به نام "اسلام حقیقی" نوشته Robert Spencer، نویسنده با تلاش فراوان کوشیده بود تا ثابت کند، اسلام واقعی چیزی جز تئوری های القاعده و بن لادن است، اسلام حقیقی طرفدار اصول انسان هاست و خلاصه از اين دست گفتگوها که زياد شنیده اید، اما نکته ای درخشان هم در ميان بود. اسپنسر با ظرافت تمام تبیین کرده بود که اسلام واقعی چیزی جز خشم و کینه روزافزونی است که القاعده با تحرکات تروریستی خود بدان دامن می زند، چیزی جز مشاهده صرف شمشیر پیامبر و علی است و چهره حقیقی آن را نباید در اینگونه روایاتی دید. اما سوال محققانه ای که می گوید این است که این وحشی های انسان نما که سرگرم کشتار مردم بی گناه هستند، از دامن جامعه اسلامی برخاسته اند، چرا این جامعه در برابر تحرکات آنها سکوت اختیار کرده؟ حتی یک مسلمان محافظه کار باید بیندیشد که کجای عملکرد القاعده در تضاد با جنبه های منفی از تمدن غرب بوده است؟ اسلام نسبت به انحرافاتی که در دامن آن پرورش یافته مسئولیت سنگین تری دارد یا غرب؟ اما تمام آنچه از جامعه اسلامی برآمده سکوت بوده است و اگر بخواهیم مته به خشخاش بگذاریم، حتی تلویزیون حکومتی جمهوری اسلامی و شبکه الجزیره که اخیراً به القاعده پرس معروف شده، حاضر نیستند خبر کامل استفاده ابزاری القاعده از عقب ماندگان ذهنی برای بمب گذاری ها را پوشش دهند.
من تصمیم دارم، این سوال را از خودمان آغاز کنم، ما برای مهار اندیشه و تئوری بی گناه کشی افراطیون مسلمان چه کرده ایم؟ اگر فرض را بر این بگذاریم که مکتب سنت و جماعت ایده های فکری متفاوت و گاهاً غیر قابل جمعی با تشیع دارد، صریح تر ببینیم ما برای مهار شیعیان افراطی دست به کدام اقدام زدیم؟ من نمی خواهم جنجال آفرینی کنم ولی به اعتقاد من، عملکرد حسن نصرالله همین گونه است، افراطی با کشتار وسیع بی گناهان و سکوت جامعه سیاسی شیعه.
سوال، موشک باران خانه های مسکونی اسرائیلی ها چه معنایی دارد؟ این موافق کدام تئوری شیعی است، این کجایش مربوط به مکتب معصومین است. برای چه زن و بچه اسرائیلی را می کشند، اسمش را دفاع می گذارند؟ سوال من اینجاست که در همین نبرد سی و سه روزه دهشت بار که بدعتی در تاریخ جهان تشیع بود، موشک های نصرالله به کدام طرف اشاره می رفت؟ پاسگاه های اسرائیلی یا خانه ها، منازل مسکونی، کودکان و یک کلمه غیرنظامیان؟ حدود 145 غیرنظامی از مردم اسرائیل در اين موشک باران های مداوم کشته شدند، 4260 نفر زخمی شدند. سوال من این است، آیا این موافق آداب و شریعت تشیع است؟ از این احادیث بگذریم که "هل الدین الا الحب و البغض" و بسیار بسیار احادیث دیگری بر محبت و مهرورزی در مکتب تشیع تأکید دارند و از نکات بارز تشیع است بگذریم. مگر وظیفه ما عمل به سیره معصوم نیست؟ امام حسین در روز عاشورا به زن و بچه دشمنانش مگر حمله کرد؟ یکی پاسخ داد که زن و بچه دشمنان معصوم آنجا نبودند ما چه بدانیم. آقای علامه، نهی معصوم با تأييدش تفاوتی ندارد، وقتی آنها را از تهاجم به حرم خود نهی کرد، یعنی اين کار مجاز نیست، والسلام. هر چند که دشمنت شمر باشد، عمر بن سعد باشد و مطابق آنچه ما معتقدیم گلچینی از بدترین های زمان، حق نداری به زن و بچه تعرض کنی، حتی به غیرنظامی بالغ هم متعرض نباید شوی، خلاف انصاف است، خلاف روح تشیع است، اگرچه عبید الله بن زیاد باشد، رأس فتنه باشد، مجاز نیستی. مگر حضرت مسلم نکرد، مگر در منزل هانی نبود که عبیدالله مهمان شان شد، هانی به او گفت که هر وقت من سرفه کردم از پشت پرده خارج شو و کارش را تمام کن، چرا نکرد؟ سفیر مخصوص امام بود، وکیل و نایب خاصه او بود، لیاقتی که در تاریخ به انگشت شمار انسان هایی داده شده. نیابتی که امروز برایش ایران را به فلاکت کشیده اند تا در فلانی احراز شود. این مرد عبیدالله را نکشت. وقتی رأس فتنه عاشورا رفت، هانی از مسلم پرسید که چرا نکشتی، گفت به خدا شرمم آمد در حالی که شمشیری بدست نداشت جان از تنش بگیرم. آن وقت شما آقای نصرالله برو و موشک بزن روی سر بچه شش ماهه اسرائیلی، زن باردار اسرائیلی، هنر کردی اخوي، خلاف دستور معصوم است. اگر این کار را بکنی که می کنی، تفاوت ات با اسرائیلی چیست؟ بچه اسرائیلی، زن اسرائیلی از عبیدالله بن زیاد که کافرتر نیست، هست؟ حالا مردانگی که حضرت عالی بویی از آن نبردی بماند، آزادی و حریت در کردار بماند.
یادم است یک بار کسی پاسخ داد که امام حسین در اقلیت بود، آن روز اسلام مظلوم بود، تحت ستم بود، اصلاً چنین شرایطی پیش نمی آمد، مسلمان ها موشک نداشتند، چه و چه نداشتند، الان که دارند باید استفاده کنند تا کفار را از بین ببرند، معصومین ما همه مظلوم بودند و امروز که اوج اقتدار اسلام است ما باید به اسرائیلی جماعت حالی کنیم که هر کاری دلش بخواهد نمی تواند انجام دهد. به این دوست گرامی باید گفت که برادر، مگر امیرالمومنین در جنگ صفین خلیفه مسلمین نبود، مگر در قدرت نبود، چرا آب را به روی سپاه معاویه نبست؟ به خدا اگر سیاستمداران امروز شما بودند به اسم اسلام می بستند، به اسم راهبرد استراتژیک، به اسم سیاست که دفتر همه چیز را این روزها با آن جلد می کنند، می کردند. علی نکرد چرا، چون مخالف جوانمردی و موافق شأن اسلام بود، این تفاوت تشیع است در قدرت با تسنن یرید و معاویه در قدرت. نصرالله و همچون اویی در مکتب تشیع است که باید تفهیم شوند. مگر رسول خدا در اوج قدرت حکومت اسلامی نبود، خیلی روان بگویم که فرض بگیرید کشتار بنی قريظه صحت داشته باشد، ما در آن تشکیک نکرده ایم چون شیخ الطائفه طوسی و شیخ مفید هم نکردند، به رغم اینکه برخی آن را اسرائیلیات پنداشته اند، باز هم فرض بر صحت اگر بگذاریم، عملکرد رسول اکرم راهگشاست. وقتی یهودیان هدایت نشدند، حضرت فرمودند که زن هایشان را نکشید، جدا کنید. پسرانشان، آنهایی را که موی زهار ندارند و مرد نشده اند جدا کنید، نکشید. لب کلام، اینها بی گناه اند، بر اینها حرجی نیست، نمی دانند کجایند و برای چه. سوال من این است که یک رهگذر اسرائیلی، یک بچه اسرائیلی، یک زن باردار اسرائیلی این را به چه حقی با موشک می کشید؟ می گویند تو مدافع یهود شده ای، من مدافع تشیع حقیقی ام، من مدافع کرامت انسانی ام، آخر اگر تو خودت بنا به حسب آزمون حضرت حق، در آن مملکت دنیا می آمدی و ده سال داشتی، موشک می زدند و تو را می کشتند، دست و پایت قطع می شد، این به حق بود؟
ممکن است کسی بگوید خوب آنجا نروند، مملکت اسلامی است، غاصب اند، قاتل اند، جنایت هایشان فراموشمان نشده، درست است. من خودم کارشناس مسائل همین تکه از دنیا هستم، ولی پاسخ دارم. کدام حکم فقهی است که ثابت می کند پسر را می شود به گناه پدر کشت؟ پدرش گناه کرد رفت آنجا، بچه دار شد، نسبت به مسلمین عداوت داشت، خدا لعنتش کند، پسرش چه گناهی کرد؟ زن باردارش چه گناهی کرد؟ بچه مدرسه ای مگر توانایی تمیز دادن دارد؟ چند بار مدرسه اسرائیلی را موشک باران کردند، این حماس چند بار مدارس شهرک سدیروت را موشک باران کرد، نزدیک به 177 غیرنظامی از دو سال گذشته تا امروز به خاطر موشک باران حماس و حزب الله کشته شده اند، اگر خانواده هایشان برگشته باشند وای به حال من و توی روشنفکر مسلمان، چون معنایش این است که به خاطر هدف مان وسیله را توجیه کردیم، این کار بدعت است. موشک باران مناطق مسکونی اسرائیل بدعتی است بزرگ در تاریخ تشیع و همراه با سکوت مسلمین.
مشکل عمده این است که قتل بی گناه را کوچک شمرده ایم. خداوند در قرآن فرمود که لکم فی القصاص حیوة یا اولی الالباب لعلکم تتقون... فمن اعتدی بعد ذلک فله عذاب الیم. قصاص کنید، سرباز اسرائیلی بکشید، مگر بچه اسرائیلی مردم شما را کشت؟ وقتی این کودک اسرائیلی، زن باردار اسرائیلی را می کشی به این کار می گویند، اعتدی، زیاده روی، و بر تو عذابی الیم آماده است، مطابق نص صریح قرآن. اما قربان رسول اکرم بروم، در حدیثی فرمود که یابن عمر، ای ابن عمر: والذي نفسي بيده ليأتين على الناس زمان لا يدري القاتل في أي شيء قَتل، ولا يدري المقتول على أي شيء قُتل. ای ابن عمر، قسم به آن کس که جانم به دست اوست، زمانی خواهد آمد که قاتل نمی داند برای چه کشته و مقتول نمی داند به چه دلیلی کشته شده است. و در آيه دیگری از قرآن پروردگار می فرماید که هرکس متعمدانه بی گناهی را کشت: فجزاؤه جهنم خالدا فيها وغضب الله عليه ولعنه وأعد له عذابا عظيما، پس کیفر او جهنم است و غضب خدا همواره با اوست و لعنت خدا بر اوست و خداوند برای او عذابی بزرگ مهیا کرده است. در آية شریفه دیگری می فرماید: من أجل ذلك كتبنا على بني إسرائيل أنه من قتل نفسا بغير نفس أو فساد في الأرض فكأنما قتل الناس جميعا. بدین سبب بر بنی اسرائیل فرض کردیم که هر کس انسانی را که کسی را نکشته و فسادی در زمین مرتکب نشده به قتل برساند گویا همه مردم را کشته است.
و برای روشنفکر مسلمانی که این نوع کشتارها را تقبیح و تلاش در جلوگیری از آن بنماید پروردگار ثوابی عظیم برشمرده است، ومن أحياها فكأنما أحيا الناس جميعا. پس هر کس که یک نفر از این انسان ها را نجات دهد، گویا تمام مردم را نجات داده است. این توصیه ای بود برای روشنفکران مسلمان، دانشمندان و محققان مسلمان، دین شناسان و آزادی خواهان مسلمان و در نهایت برای شیعیان واقعی معصومین.

۱۰.۱۱.۸۶

شیرینی زبان دلنشین پارسی از سخن عبید زاکانی

* یکی اسبی به عاریت خواست، گفت اسب دارم اما سیاه است. گفت مگر اسب سیاه را سوار نشاید شد؟ گفت چون نخواهم داد، همین قدر بهانه بس است.
* کسی مردی را دید که بر خری کندرو نشسته است، گفتش کجا می روی؟ گفت به نماز جمعه. گفت: ای نادان اینک سه شنبه است، گفت اگر این خر شنبه ام به مسجد رساند نیکبخت باشم.
* روباهی عربی را بگزید، افسونگر را بیاوردند پرسید: کدام جانور گزیده، گفت سگی و شرم کرد بگوید روباهی. چون به افسون خواندن آغاز کرد گفتش چیزی هم از افسون روباه گزیدگی بدان درآمیز.
* مردی را که دعوی پیغمبری می کرد نزد معتصم آوردند، معتصم گفت شهادت می دهم تو پیغمبر احمق استی، گفت آری از آنکه بر قوم شما مبعوث شدم و هر پیامبری از نوع قوم خود باشد.
* مردی زنی بگرفت، به روز پنجم فرزندی بزاد. مرد به بازار رفت و لوح و دواتی بخرید، او را گفتند این از بهر چه خریدی؟ گفت طفلی را که پنج روزه زایند، سه روزه مکتبی شود.
* مردی دعوی خدائی کرد، شهریار وقت به حبسش فرمان داد. دیگری بر او می گذشت گفت آیا خدا در زندان باشد؟ گفت خدا همه جا باشد.
* شخصی با سپری بزرگ به جنگ ملاحده رفته بود، از قلعه سنگی بر سرش زدند و سرش بشکست. رنجید و بگفت ای مردک، کوری سپر بدین بزرگی نمی بینی و سنگ بر سر من می زنی.
* شخصی مولانا عضدالدین را گفت: اهل خانه من نادیده به دعای تو مشغولند. گفت چرا نادیده، شاید دیده باشند.
* شخصی با دوستی گفت پنجاه من گندم داشتم تا مرا خبر شد، موشان تمام خورده بودند. او گفت من نیز پنجاه من گندم داشتم، تا موشان خبر شد من تمام خورده بودم.
* جمعی وردکی به جنگ ملاحده رفته بودند، در برگشتن هر یک سر ملحدی بر چوب کرده می آوردند یکی پائی بر چوب می آورد، پرسیدند این را که کشت؟ گفت من، گفتند چرا سرش نیاوردی، گفت تا من برسیدم سرش برده بودند.
* درویشی کفش در پا نماز می گزارد. دزدی طمع در کفش او بست، گفت با کفش نماز نباشد. درویش دریافت و گفت اگر نماز نباشد، گیوه که باشد.
* وردکی با کمان بی تیر به جنگ می رفت که تیر از جانب دشمن آید بردارد. گفتند شاید نیاید. گفت آن وقت جنگ نباشد.
* واعظی بر سر منبر می گفت هر گاه بنده ای مست میرد، مست دفن شود و مست سر از گور برآورد. خراسانی در پای منبر بود گفت به خدا آن شراب، یک شیشه اش به صد دینار ارزد.
* شخصی خانه ای به کرایه گرفته بود، چوب های سقف بسیار صدا می کرد. به خداوند خانه از بهر مرمت آن سخن بگشاد. پاسخ داد که چوب های سقف ذکر خدا می کنند، گفت نیک است اما می ترسم که این ذکر منجر به سجده شود.
* وردکی به جنگ شیر می رفت. نعره می زد و بادی رها می کرد. گفتند چرا نعره می زنی؟ گفت تا شیر بترسد. گفتند پس باد چرا رها می کنی؟ گفت من نیز می ترسم.

۳.۱۱.۸۶

تحولات تاریخی و روابط هویتی

چندی پیش خواندم که یکی از اندیشمندان برجسته و متفکرین واله و شیدای تئوری حکومت اسلامی نسبت به اظهار نظر اخیر ریاست جمهوری کشور همسايه و عزیزمان ترکیه ابراز خوش بینی و مسرت نموده است: " که تاریخ مشترک میان ما دو کشور حتی از کل تاریخ ايالات متحده امریکا طولانی تر است." با خود انديشيدم که در مکتب مبتنی بر هویت گرايي، چنین اظهارنظری آیا پسنديده و مسرت بخش است یا آزار دهنده و نامیمون. پیشتر از تاریخ هرودوت می دانستم که ایرانیان کشورهای همسایه را به قدر نزديکی شان با خود ارج و احترام می نهند و هر چه سرزمین بیگانه دورتر از مرزهای آنان باشد ارزش و احترام ایشان نسبت به آن کمتر است. بنا بر این قدر و منزلتی که دستگاه کنونی حکومت ترکیه نزد ما دارد بی گمان ناپسند نیست اما ...
ارزش تاریخ آنجاست که آئینه بخشی از هویت انسان باشد. تاریخ محلی است برای یافتن گمشده های رفتاری و نموداری است برای سنجش آنچه گذشته است. به علاوه شخصاً معتقدم تاریخ می تواند راهگشای بسیاری از دردهای امروز ما باشد چه آنکه هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش، بازجوید روزگار وصل خویش. ما شاید بیش از پانصد سال تاریخ مشترک با کشور ترکیه (عثمانی سابق) داشته باشیم اما این به چه کار آید؟ کدام بخش از این تاریخ پانصد ساله ارتباط ما با ترکیه می تواند دردی از دردهای امروز ما را دوا کند؟ در غرب امروز فوتبال بازی می کنند، درست است؟ در شرق هم همینطور. این ورزشی است که شاید صد و پنجاه سال یا کمتر از تاریخ ابداع آن می گذرد. سوال من اینجاست که مگر توپ بازی هزاران سال در تاریخ سابقه ندارد؟ پس چرا این غرب لامذهب بی مروت و فلان و فلان آمده آن را به اسم خود زده؟ من خودم در ترجمة تاریخ بین النهرین باستان متوجه شدم که هزاران سال پیش نیز توپ بازی در تمدن های میانرودی رایج بوده است، دانشمندان حقیقتاً آثار آن را یافته اند، این صرفاً ادعا نیست. اما می دانید نکته کجاست...
این توپ بازی که شما می بینید قبلاً بوده، اما غرب امروز ترکیب آن را با هویت خویش به نمایش گذاشته است. سوال اینجاست که این استادیوم ها از کجا آمده اند؟ این وارثان هزاران ساله ی کلوزئوم های یونانی و رومی از کجا آمده اند؟ این زمین های گسترده با ظرفیت گنجایش ده ها هزار نفر تماشاگر از کجا آمده اند؟ در کجای بین النهرین برای ورزش جمع می شدند و تماشاگرها بر روی نیمکت خود می نشستند و با اشتیاق بدون منتها مشوق می شدند؟ کیست که بفهمد این همان جایی است که حدود ششصد سال گلادیاتورها در آن شمشیر می زدند. مو نمی زند. خرابه های کلوزئوم را بنگرید. توپ همه جا بود. مسأله اینجاست که کلوزئوم در بین النهرین نبود. کلوزئوم ها در چین هم نبودند. در تمدن آزتک و اینکا هم نبودند و همین جا در ایران نیز نبودند، در این مملکت خراب شده چوگان بود. می فهمید؟ بگویم دلتان کباب شود؟ بگویم که چشمانتان اشک بار شود. بابا روزی در این مملکت شاه عباس بر فراز عالی قاپو می نشست و چوگان بازی در میدان نقش جهان را تماشا می نمود. این بازی اینقدر ارزش داشت، پس چه شد؟ کجا رفت رفیق ادعای هویت تاریخی؟ بعد شاه عباس که مغول نیامد. بعد شاه عباس که تیمور نیامد. عرب وحشی نیامد، آمد؟ مشکل این است که از هویت مان دور مانده ایم...
ایرانیان، رفقا، ما حتی با دوره صفوی اش ارتباط فرهنگی و هویتی نداریم. این گسست تاریخی است. پدر من، آقایی که وقتی سخنان رئیس جمهور ترکیه را می شنوی نیشت تا بناگوشت باز می شود، آقایی که فکر می کنی تاریخ ما هر چه درازتر باشد بهتر است، وقتی می شنوی چهار هزار سال تمدن، باد به غب غب می اندازی، فکر می کنی تاریخ پاچة شلوار است که هر چه درازتر باشد بهتر است، بگو بچه ات را می فرستی زورخانه؟ زورخانه مگر مذهبی نیست؟ مگر با تمدن اسلامی شما که دارید خودتان را خفه می کنید توی مغز این مردم فرو کنید در ارتباط نیست؟ زورخانه مگر از همین عصر ناصری و قجر به ارث نرسیده ؟ کجاست ربط شما با تاریختان؟ ناصر الدین شاه که از پیدایش فوتبال هم جدیدتر است، نیست، (مرگ پس از 1850 بوده). به این می گویند گسست تاریخی، گسست، گسست، از این واضح تر مثال بیاورم؟
چرا؟ چون نمی فهمی چوگان بازی چه اررشی دارد؟ ولی هیلاری کلینتون که می خواهد در برابر سیاه پوستان امریکا در کارولینای جنوبی سخن بگوید می رود در کلیسایی که 350 سال پیش، سیاهان مهاجر در امریکا بنیان نهادند؟ چه شد، ناراحت شدی؟ بله، ناراحتی دارد. برای آنکه اگر همان امریکایی به قول شما زبان نفهم را هم به سرش بکوبید حاضر نیست، ورزش بسکتبال و آن فوتبال احمقانه راگبی را رها کند. می رود در استادیوم می نشیند و پف فیلش را هم با سیب زمینی می خورد و حاضر نیست برود تکواندو کار کند. ورزشی که متعلق به این چشم بادامی هاست. برای اینکه در همان فوتبال امریکایی هویت پیدا کرده. این آنگلوساکسون زبان نفهم، بیشتر به هویت خود مطلع است تا توی ایرانی؟ مگر تو ایرانی نیستی؟ مگر ایرانی نیستی؟ مگر ایرانیان صدها سال با رومی ها نجنگیدند؟ مگر شاپور ساسانی این هراکلیوس، امپراطور روم را به سیخ و صلابه نکشید؟ بگو ببینم چرا وقتی خانه می سازی آرک رومی می زنی؟ بعد هم جلوی من می ایستی می گویی قشنگ شد؟ مگر تو هویت ساسانی نداری؟ مگر هویت پارتی و اشکانی نداری؟ حاج آقا، قربون ریشت بروم، مگر تو یکی هویت اسلامی نداری؟ چرا آرک اسلامی نمی زنی رو سقفت؟
چه شد، برخورد؟ بذار بخورد. بگذار بگویم چقدر پرت شده ایم. بحث سر سخن رئیس جمهور کشور دوست و همسایه مان ترکیه است، حالا که توپم پر شد بگذار برگردم سر اصل مطلب. تف بر این مرام ایرانی. تف بر این بی هویتی. نامردمان مردم نما، در کدام جنگ بود که توپ و تفنگ، سینه ایرانی جماعت را می درید؟ در کدام نبرد تاریخی بود که قزل باش های این مملکت، سربازان شیعه اثنی عشری این مملکت، عشاق اباعبدالله رفتند و با شمشیر روبروی توپ های عثمانی ایستادند؟ در کدام نبرد بود که شمشیر در برابر تفنگ ایستاد و یک وجب خاک مملکت را نداد. این تاریخ مشترکی که با سلطان سلیم دارید الهی شما و این آقایان را روی پل صراط کله پا کند. این ها که سنگ سلفی هایی مثل سلطان حمید و مجید و سلیم را به سینه می زنند، اینها که به زنان تبریز و خوی رحم نکردند، اینها که در سال 1259 قمری، کربلا را شخم زدند، لاف زیادی نزنند. ما با اینها تاریخ مشترک نداریم، اما چون هویت داریم بگذار بگویم روی اصلی که از هرودوت نقل کردم، همسایه ای آفرین، وارث عثمانی هستی باش، مشکلی نیست، ولی همان قدر عزیزی که دیگر همسایگان. اشتراک تاریخ ما با شمای عبدالله گل، گرگ در لباس گوسفند به درد ما نمی خورد. هویت ما مهم است...
وقتی گزنفون می گوید ایرانیان عاشق اسب سواری اند طوری که هنگام معامله نیز از روی اسب تجارت می کنند و امروز در جامعه ایرانی کمتر از یک درصد به عمرشان اسب دیده اند این ننگ است، مسخره می کنی، متحجر ام؟ بله هستم، ولی بدان که غربی ها هر روز می روند کلوزئوم، در خانه هاشان طاق رومی دارند و من و تویی که می گوییم عرب طاق کسرای مان را نابود کرد، نمی دانیم اصلاً طاق ایرانی چیست. من و تو میرویم در رشته ووشو قهرمان جهان می شویم. می رویم تکواندو کار می کنیم با لگد میزنیم توی دهان طرف. بله این ملقمه فرهنگی و هویتی شماست. کشتی از ماست ولی قوانینش را آنها برایمان می نویسند. می رویم المپیک، دوی ماراتون شرکت می کنیم که فلان سرباز یونانی در جنگ ماراتون دوید و خبر پیروزی ارتش یونان بر ایران را به گوش اهالی آتن رساند و یک دم هم نایستاد، خب اینکه بدتر از فیلم سیصد است متفکر اندیشمند. مگر باباشاطر جنوب تا شمال ایران را در عهد آقامحمدخان قاجار ندوید؟ مگر شاطرهایی که جلوی ارابه شاهان ایرانی می دویدند، حالا صرف نظر از شخصیت شاه، مگر مردان والا همتی نبودند، اصلاً در این باره شنیده ای؟ فکر نمی کنم. به هر روی از این دست مچ گیری ها زیاد است، باور کنید هدف مچ گیری نیست. هدف این است که بفهمیم چقدر از هویت مان دور افتاده ایم، هدف این است که بدانیم گیر دو گروه نامیمون افتاده ایم، عده ای می خواهند ما را عرب کنند و عده ای غربی، بیچاره ایران، بیچاره این مهد تمدن های کهن، بیچاره این هویت غنی، این موسیقی سنتی، این آواز دلنشین دستگاه اصفهان، بیچاره آن طاق کسری، آن چوگان، آن پیام داریوش که "خداوند ایران را از خشکسالی، دروغ و دشمن بپایاد"، بیچاره ملاصدرا، امیرکبیر، مصدق.

۱.۱۱.۸۶

ریشه های مشترک زبان پارسی با زبان ژرمنیک و زِیرشاخه های آن

محققان و پژوهشگران تاریخی و آنان که از طريق ریشه های واژگان، ارتباط میان تمدن ها و اقوام را بررسی می کنند، جملگی بر این اعتقادند که شاخه های مختلف زبانی از مردمان هنداروپایی در حدود پنج هزار سال پيش یعنی اندکی پس از سرد شدن دوباره ی میانگین هوا در نیمکره شمالی از یکدیگر جدا شدند و نمودهای تازه ای از واژگان را به نمايش گذاشتند. این زبان ها که به دو بخش خاوری و باختری تقسیم می شوند و به طور خاص در تلفظ حرف سین با يکديگر تفاوتی جدی را نشان می دهند، علیرغم بسیاری از تمايزات امروزی، مشترکات خیره کننده ای نیز با یکدیگر دارند. اکنون بدون توجه به واژگان مشترکی همچون "است = ist" ، "پياده = ped" ، "کاروان = caravan" و صدها واژه هم ریشه ی دیگر که نشان از منشأ مشترک زبان های مشتق از ژرمنیک چون فرانسه، انگلیسی، آلمانی، داچ، دانمارکی و ... و زبان پارسی باستان و امروزی دارند، در صددیم به بررسی مشابهت نامگذاری در روزهای هفته میان این دو شاخه از زبان آریائیان باستان برآئیم:
* نخست به این نکته مهم توجه کنید که روزهای هفته در تاریخ ایرانیان باستان از دوشنبه آغاز می گردید. چه آنکه یکشنبه مشتق از واژه ی پهلوی "يوشمبت" به معنای روز تعطیل است.
واژه یوشمبت و یا واژگان مشابه آن برای دیگر روزهای هفته ریشه در زبان پهلوی دارند. زبان پهلوی اگر چه پیش از میلاد مسیح رایج بوده (و این نشان می دهد که ایرانیان تعطیلی يکشنبه را از دیگر ملل وام نگرفته اند) اما بایستی دانست که زبانی میانه بوده است. ایرانیان پیش از ناگذاری بدین صورت، از نام هایی بهره می بردند که ریشه در سکونت آنها در فلات های سردسیر آسیای میانه داشت، بنگرید:
ترتیب روزهای هفته از دوشنبه اینچنین است:
مه شید روز ( روز ماه ) ................... Monday ( روز ماه ) ژرمنیک: Mon
بهرام شید روز ( روز مریخ، جنگ) .......... Tuesday ( روز مریخ ) ژرمنیک: Zeus
تیرشید روز ( روز عطارد ) ......... Wednesday ( روز عطارد ) ژرمنیک: Wodan
برگس شید روز ( روز مشتری ) ............ Thursday ( روز ستاره درخشنده، مشتری )
ناهیت شید روز ( روز زهره، ستاره شادی) ... Friday ( روز ستاره شادی )
کیوان شید روز ( روز زحل) ............... Saturday ( روز زحل) ژرمنیک: Zater
مهرشید روز ( روز خورشید ) .............. Sunday ( روز خورشید )

منبع : پژوهشکده آریابوم، جستاری در روزهای هفته
****
اشاره: برخی دیگر از واژگان مشترک پارسی و ژرمنیک که در آثار حجاری شده و مکتوب ایران باستان شباهت هایشان آشکار گردیده است و سال گذشته جمع آوری نموده ام بدین شرح اند:
دیو Dive ........................... از ریشه مشترک با Devil
استان، ستان Stan ................. از ریشه مشترک با Stand، Station
فدا Fida .............................. از ریشه مشترک با Fidel- Fidelity کتیبه شاپور
کمیته Komitah .................. از ریشه مشترک با Commitee کتیبه ارشام
نام Nam ............................ از ریشه مشترک با Name
در Dar .............................. از ریشه مشترک با Door
آریا Arya .......................... از ریشه مشترک با Aryan
است ast - ist .................... از ریشه مشترک با ist , is در آلمانی
کاروان Karawan .............. از ریشه مشترک با Caravan کتیبه داریوش در تخت جمشید
ستاره Setare .................... از ریشه مشترک با Star
نو Nov ............................. از ریشه مشترک با New
پردیس Pardis ................... از ریشه مشترک با Paradise لوحه بیستون

ابرمرد تاریخ و گرامیداشت داستانهای پارسی هزار و یک شب

ویلیام شایرر، نویسنده ای که بعدها تبار یهودی او توسط برخی از پژوهشگران ریویزیونیست افشا گردید در نوشته های خود به داستان المپیک ۱۹۳۶ برلین اشاره می کند. جای بسی خوشحالی است که این روزنامه نگار و خبرنگار بریتانیایی امریکایی در گوشه ای از این مدعا به شرح مراسم و جشنی می پردازد که توسط دکتر گوبلس و هرمان گورینگ برای میهمانان خارجی و سران کشورهای همسایه رایش سوم همزمان با افتتاحیه المپیک برگزار می گردید. در این مراسم، داستان های اصیل پارسی و ایرانی "هزار و یک شب" و "شب های ایتالیایی" به دستور هیتلر برای حضار به عنوان بخشی از سرمایه و تمدن ناب آریایی به نمایش در می آید. ویلیام شایرر در ادامه اذعان می کند که:
" بیش از هزار میهمان برای صرف شام و مراسم جشن در محیطی که حتی شبیه داستانهای هزار و یک شب تدارک دیده شده بود، گرد هم آمدند. خارجیان و مخصوصاً کسانی که از بریتانیا و امریکا آمده بودند، بسیار تحت تأثیر آنچه دیده بودند واقع شدند."
بدبختانه چاپ مجموعه داستان های هزار و یک شب و کتاب آن، پس از انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی در ایران ممنوع گردیده است.
منبع: ظهور و سقوط رایش سوم، صفحه ۲۶۱
منبع یهودی بودن شایرر: Witness To History, M. Walsh, ISBN: 0952526689